اين خونه غم زده  ،  دنيام پريشونه

اونكه ميخوام مياد  ،  اما نميمونه

قلبم شده پر از  ،  تشويش و دلهره

دستاي سرد من  ،  از بي كسي پره

يك روز ازين روزا

اونكه ميخوام مياد

بايد دعا كنم

بايد خدا بخواد

بايد دعا كنم

شايد كه دستامون

روزي رسيد به اون

دستاي آسمون

آروم و ساكتم  ،  حرفي نميزنم

اما دلم ميگه  ،  ما ميرسيم به هم

روزي نگاه من  ،  آروم ميگيره با

اونكه دلم ميخواد  ،  شايد همين روزا ...

+ نوشته شده توسط فروزان مظفری در جمعه چهاردهم آذر 1393 و ساعت 1:2 قبل از ظهر |

 

شب از فكر فردا پر از دلهره س

تو فردا غريبي با چشماي من

ازين خونه ي خالي و غم زده

دارن خاطرات تورو ميبرن

 

يه قاب سياه پر از آرزو

يه چشماي بيتاب ماتم زده

به جز تو كه خوبي واسه قلب من

همه دنيا با من غريب و بده

 

نرو تنها شدن كم نيست  ،   غم تنها شدن كم نيست

ميون اين همه آدم  ،  بازم تنها شدن كم نيست

نرو تا من نفس دارم  ،  شدي دنياي من ... كم نيست

با فكر تو شبا خوابو  ،  صبا بيدار شدن كم نيست

 

نگير دستاتو ، باز  بذار حس كنم

ازين دوري راهي به برگشت هست

خدا درها رو روي من بسته بود

ولي اين درو روي قلبم نبست

 

نگير چشماتو از غم لحظه هام

من از فكر فردا پر از دلهره م

يه فرصت بدي از تمام جهان

واسه جون سپردن به تو ميبرم

...

 

+ نوشته شده توسط فروزان مظفری در یکشنبه بیست و نهم تیر 1393 و ساعت 10:55 بعد از ظهر |