برق چشمانت آسمانم را روشن کرد

بر بلندای آن پله های چوبی

ردی از یک خاطره

پیکرم را خاکستری میکند

"لورکای من"

آخر بازی عشق

زمین تاریک بود

خورشید خاموش

و ماه گم...

تو با تن پوش جدیدت گر میگیری

و من کنار پنجره ای که دیگر نیست

به آخرین تصویرت لبخند میزنم...

"لورکای من"

هم گریه ی آخرینم

در غیبت واژه ها

انگشتان

نگاه

دریا

سکوت...

بین ما فاصله نیست

              بین ما فاصله نیست...

 

+ نوشته شده توسط فروزان مظفری در دوشنبه دوم شهریور ۱۳۹۴ و ساعت ۰:۳۷ قبل از ظهر |


Powered By
BLOGFA.COM